خیلی از ما وقتی درباره سرمایهگذاری صحبت میکنیم، سریع میرویم سراغ یک سؤال:
«چه چیزی بخرم؟»
طلا بخرم؟ دلار بخرم؟ سهام بخرم؟ صندوق سرمایهگذاری بخرم؟ ملک چطور؟
اما شاید سؤال مهمتر این باشد که:
آیا اصلاً الان در موقعیتی هستم که بتوانم سرمایهگذاری کنم؟
واقعیت این است که بسیاری از شکستهای مالی نه به این دلیل اتفاق میافتند که فرد دارایی اشتباهی را انتخاب کرده است، بلکه به این دلیل که قبل از ورود به سرمایهگذاری، پایههای مالی زندگی خودش را درست نکرده است.
ممکن است یک سرمایهگذاری در بلندمدت عملکرد بسیار خوبی داشته باشد، اما اگر شما مجبور شوید آن را چند ماه بعد و در یک زمان نامناسب بفروشید، همان سرمایهگذاری خوب میتواند برای شما به یک زیان جدی تبدیل شود.
پس قبل از اینکه بپرسیم «چه چیزی بخریم؟»، بهتر است چهار موضوع را بررسی کنیم:
- آیا هر ماه پول اضافه داریم؟
- آیا برای اتفاقات غیرمنتظره ذخیره مالی داریم؟
- آیا بدهیهای پرهزینه داریم؟
- آیا افق زمانی سرمایهگذاری ما با داراییای که انتخاب کردهایم هماهنگ است؟
۱. اول مطمئن شوید واقعاً پول اضافه دارید
اولین شرط سرمایهگذاری این است که پول اضافه داشته باشید.
منظور از پول اضافه، پولی نیست که یک بار در گذشته پسانداز کردهاید و حالا میخواهید با آن سرمایهگذاری کنید.
منظور این است که وضعیت مالی ماهانه شما مثبت باشد:
درآمد – هزینهها = پسانداز
اگر هر ماه درآمد شما کمتر از هزینههاست، مسئله اصلی شما در حال حاضر انتخاب سرمایهگذاری نیست.
در این شرایط، باید اول یکی از دو طرف این معادله را تغییر دهید:
- درآمدتان را افزایش دهید
- هزینههایتان را کاهش دهید
یا هر دو.
این دقیقاً همان نکتهای است که در مقالهی [راهنمای پسانداز در ایران] هم به آن پرداختهام: پسانداز چیزی نیست جز درآمد منهای هزینه و برای افزایش آن در نهایت دو مسیر داریم؛ افزایش درآمد یا کاهش هزینهها.
چرا سرمایهگذاری با پول قرضی خطرناک است؟
فرض کنید هر ماه ۱۰ میلیون تومان کم میآورید، اما ۵۰۰ میلیون تومان هم پسانداز دارید.
اگر این ۵۰۰ میلیون را وارد یک سرمایهگذاری کنید، ولی همچنان هر ماه مجبور باشید برای هزینههای زندگی از پولتان برداشت کنید، در واقع دارید سرمایهتان را آرامآرام مصرف میکنید.
در این شرایط، شاید تصمیم بهتر این باشد که بخشی از پول موجود را صرف افزایش درآمد آینده کنید.
مثلاً:
- آموزش یک مهارت جدید
- خرید ابزار کاری
- راهاندازی یک فعالیت جانبی
- توسعه کسبوکار
- پیدا کردن یک منبع درآمد دوم
هدف این است که به نقطهای برسید که:
ورودی پول > خروجی پول
و هر ماه مبلغی برای سرمایهگذاری باقی بماند.
البته این به معنی آن نیست که تمام پول موجود را نقد نگه دارید. بسته به شرایط، بخشی از آن میتواند در داراییهای نسبتاً امن و نقدشونده مثل طلا یا صندوقهای مناسب نگهداری شود.
اما اولویت اصلی باید این باشد که کسری بودجه را به مازاد بودجه تبدیل کنید.
اگر میخواهید دقیقتر درباره مقدار مناسب پسانداز و نحوه تقسیم درآمدتان بدانید، مقالهی [چقدر پسانداز کنم؟] هم میتواند مکمل خوبی برای این بحث باشد. در آن مقاله، پساندازهای نقدشونده و ذخیره برای روز مبادا نیز بررسی شدهاند.
۲. قبل از سرمایهگذاری یک ضربهگیر مالی بسازید
فرض کنیم حالا شرایط مالی شما مثبت شده است.
مثلاً هر ماه ۲۰ یا ۳۰ میلیون تومان برایتان باقی میماند و میتوانید بخشی از آن را سرمایهگذاری کنید.
آیا باید تمام این پول را وارد بازارهای سرمایهای کنید؟
نه.
قبل از آن باید یک ضربهگیر مالی داشته باشید.
زندگی همیشه طبق برنامه جلو نمیرود.
ممکن است:
- شغلتان را از دست بدهید؛
- چند ماه درآمدتان کاهش پیدا کند؛
- حقوقتان با تأخیر پرداخت شود؛
- ماشینتان خراب شود؛
- یک هزینه درمانی غیرمنتظره ایجاد شود؛
- یا هر اتفاق دیگری بیفتد که نیاز به مقدار قابل توجهی پول داشته باشد.
اگر برای چنین شرایطی ذخیره نقدشونده نداشته باشید، ممکن است مجبور شوید سرمایهگذاری خود را در بدترین زمان ممکن بفروشید.
فرض کنید سهام یا طلا خریدهاید و بازار ۱۵ درصد افت کرده است.
اگر پول لازم نداشته باشید، میتوانید صبر کنید.
اما اگر همان هفته پول اجاره، درمان یا یک هزینه ضروری را لازم داشته باشید، دیگر انتخابی ندارید.
مجبورید بفروشید.
اینجاست که یک نوسان موقت بازار تبدیل به زیان واقعی میشود.
ذخیره اضطراری چقدر باشد؟
عدد دقیق برای همه یکسان نیست.
اگر درآمد شما بسیار باثبات است، مثلاً کارمند هستید و احتمال قطع درآمدتان پایین است، شاید ذخیرهای معادل چند هفته تا چند ماه هزینه زندگی برای شروع مناسب باشد.
اما اگر درآمدتان نوسان زیادی دارد، مثلاً کسبوکار شخصی دارید یا درآمد پروژهای دارید، بهتر است ذخیره بزرگتری در نظر بگیرید.
مقالهی [چقدر پسانداز کنم؟] دقیقاً به همین موضوع اشاره میکند و ذخیرهای برای چند ماه هزینه زندگی را به عنوان یکی از کاربردهای پسانداز نقدشونده مطرح میکند.
اما در ایران یک مشکل دیگر هم داریم
نگه داشتن تمام این پول به صورت ریالی و نقدی هم مشکل خودش را دارد.
وقتی تورم بالاست، پول نقد به مرور قدرت خریدش را از دست میدهد.
بنابراین میتوان یک راهحل ترکیبی در نظر گرفت:
مقداری از هزینههای خیلی کوتاهمدت را نقد نگه دارید و بخش دیگر ذخیره اضطراری را در داراییهایی با نقدشوندگی مناسب و مقاومت بیشتر در برابر تورم نگهداری کنید.
مثلاً بسته به شرایط فرد، بخشی از ذخیره میتواند در طلا یا ابزارهای مالی نقدشونده قرار بگیرد.
هدف اینجا سود گرفتن حداکثری نیست.
هدف این است که اگر یک اتفاق غیرمنتظره افتاد، مجبور نشویم سرمایهگذاری بلندمدت خود را با ضرر بفروشیم.
۳. قبل از سرمایهگذاری بدهیهای پرهزینه را بررسی کنید
یکی از مهمترین اشتباهات این است که فرد همزمان:
بدهی با بهره بالا دارد و سرمایهگذاری پرریسک هم انجام میدهد.
چرا این کار مشکلساز است؟
چون هزینه بدهی معمولاً قطعی است، ولی بازده سرمایهگذاری قطعی نیست.
فرض کنید بابت یک وام باید سود مشخصی پرداخت کنید.
این هزینه برای شما قطعی است.
اما اگر همان پول را در بازار سهام، طلا یا هر دارایی دیگری سرمایهگذاری کنید، نمیتوانید تضمین کنید که در همان مدت سود خواهید کرد.
ممکن است:
- امسال سود کنید؛
- سال آینده ضرر کنید؛
- یا حتی چند ماه بعد با افت قابل توجهی مواجه شوید.
بنابراین اگر بدهیای با نرخ بالا دارید، قبل از اینکه به دنبال سرمایهگذاریهای پرریسک باشید، باید تسویه آن بدهی را جدی بررسی کنید.
یک مثال ساده
فرض کنید ۱۰۰ میلیون تومان دارید.
دو انتخاب دارید:
گزینه اول:
بدهیای دارید که هزینه بالایی برای شما ایجاد میکند.
گزینه دوم:
همان ۱۰۰ میلیون را وارد یک سرمایهگذاری میکنید که شاید بازده بالایی داشته باشد.
در حالت دوم، شما عملاً برای اینکه بتوانید هزینه قطعی بدهی را پرداخت کنید، به دنبال یک بازده نامطمئن هستید.
این فشار روانی هم میتواند باعث شود برای جبران هزینه بدهی، ریسک بیشتری بپذیرید.
و این همان جایی است که یک تصمیم مالی کوچک میتواند به یک چرخه خطرناک تبدیل شود:
بدهی → نیاز به بازده بالا → ریسک بیشتر → زیان احتمالی → بدهی بیشتر
البته استفاده از وام برای سرمایهگذاری در همه شرایط لزوماً اشتباه نیست. اگر هزینه تأمین مالی، جریان نقدی شما و توان پرداخت اقساط کاملاً تحت کنترل باشد، داستان متفاوت است.
مسئله اصلی این است که نباید برای پرداخت اقساط، مجبور به فروش سرمایهگذاری خود شوید.
۴. افق زمانی سرمایهگذاری را جدی بگیرید
به نظر من این یکی از مهمترین نکات این مقاله است.
ممکن است یک دارایی در بلندمدت سرمایهگذاری خوبی باشد، اما برای پولی که سه ماه دیگر لازم دارید، سرمایهگذاری مناسبی نباشد.
این دو موضوع با هم فرق دارند.
فرض کنید طلا در بلندمدت بتواند از تورم جلو بزند.
آیا این یعنی تمام پولی که سه ماه دیگر برای خرید خانه لازم دارید را همین امروز طلا بخرید؟
نه.
چون در سه ماه آینده ممکن است قیمت طلا کاهش پیدا کند.
یک مثال ساده
فرض کنید قرار است سه ماه دیگر پول پیش خانه را پرداخت کنید.
شما عملکرد طلا را در ماههای گذشته نگاه میکنید و میبینید که چند ماه متوالی رشد خوبی داشته است.
با خودتان میگویید:
«چرا پولم را همینطور نگه دارم؟ طلا میخرم و احتمالاً تا سه ماه دیگر هم بیشتر میشود.»
اما بعد اتفاق دیگری میافتد.
طلا ۱۰ درصد افت میکند.
ماه بعد هم ۲ درصد دیگر کاهش پیدا میکند.
حالا حدود ۱۲ درصد از ارزش سرمایه شما کم شده است.
اما مشکل اصلی حتی افت قیمت نیست.
مشکل این است که سه ماه دیگر به این پول نیاز دارید.
پس نمیتوانید صبر کنید تا بازار دوباره رشد کند.
مجبورید در همان قیمت پایین بفروشید.
اگر این پول برای پیشپرداخت خانه، خرید ماشین، هزینه ازدواج یا هر هدف کوتاهمدت دیگری بوده باشد، سرمایهگذاری شما عملاً به یک تصمیم نامناسب تبدیل شده است.
سرمایهگذاری خوب برای شما، الزاماً سرمایهگذاری خوب برای پول شما نیست
این جمله را به خاطر بسپارید:
یک دارایی میتواند سرمایهگذاری خوبی باشد، اما برای یک هدف مالی مشخص، انتخاب بدی باشد.
دلیلش افق زمانی است.
پولی که:
- سه ماه دیگر لازم دارید،
- شش ماه دیگر لازم دارید،
- یک سال دیگر لازم دارید،
- یا ده سال دیگر به آن نیاز پیدا میکنید،
نباید الزاماً به یک شکل سرمایهگذاری شود.
هرچه افق زمانی کوتاهتر باشد، تحمل نوسان کمتر میشود.
هرچه افق زمانی بلندتر باشد، فرصت بیشتری دارید که نوسانات کوتاهمدت را تحمل کنید.
به همین دلیل در تشکیل سبد سرمایهگذاری، افق زمانی یکی از عوامل مهم در کنار ریسکپذیری، دانش و میزان سرمایه است. این موضوع در مقالهی [۵ اصل کلیدی در تشکیل سبد سرمایهگذاری] نیز به شکل مستقلی بررسی شده است.
پس قبل از سرمایهگذاری چه کار کنیم؟
اگر بخواهیم تمام بحث را به یک چکلیست ساده تبدیل کنیم، قبل از اینکه پولمان را وارد یک بازار سرمایهای کنیم، این چهار سؤال را از خودمان بپرسیم:
۱. آیا هر ماه مازاد مالی دارم؟
اگر درآمدم از هزینههایم کمتر است، فعلاً مسئله اصلی من سرمایهگذاری نیست.
باید درآمد را افزایش دهم یا هزینهها را کاهش دهم.
۲. آیا ذخیره اضطراری دارم؟
اگر فردا درآمدم قطع شود یا یک هزینه غیرمنتظره بزرگ داشته باشم، آیا بدون فروش سرمایهگذاریهایم میتوانم از پس آن بربیایم؟
۳. آیا بدهی پرهزینه دارم؟
اگر بدهی با هزینه بالا دارم، آیا منطقی است همزمان سرمایهگذاری پرریسک انجام دهم؟
۴. چه زمانی به این پول نیاز دارم؟
اگر این پول را سه ماه دیگر لازم دارم، نباید با همان منطقی که برای سرمایهگذاری دهساله استفاده میکنم تصمیم بگیرم.
و بعد از این چهار مرحله، تازه نوبت انتخاب سرمایهگذاری است
وقتی این چهار پایه را درست کردیم، حالا میتوانیم سراغ سؤال اصلی برویم:
پولم را کجا سرمایهگذاری کنم؟
اینجاست که موضوعاتی مثل:
- میزان ریسکپذیری
- تنوع سبد
- انتخاب بین طلا، سهام، صندوقها و سایر داراییها
- افق سرمایهگذاری
- میزان نقدشوندگی
- و هدف مالی
اهمیت پیدا میکنند.
به همین دلیل انتخاب سرمایهگذاری نباید از «اسم یک دارایی» شروع شود.
نباید اول بگوییم:
«طلا خوب است یا بورس؟»
باید اول بگوییم:
«این پول برای چه هدفی است و چه زمانی به آن نیاز دارم؟»
بعد میتوانیم درباره دارایی مناسب تصمیم بگیریم.
جمعبندی
سرمایهگذاری در ظاهر میتواند خیلی ساده باشد.
یک دارایی میخریم، صبر میکنیم و امیدواریم در آینده ارزش آن بیشتر شود.
اما سرمایهگذار بودن کار سادهای نیست.
چون قبل از انتخاب دارایی، باید وضعیت مالی خودمان را مدیریت کنیم.
پس قبل از شروع سرمایهگذاری:
اول مازاد درآمد ایجاد کنید.
دوم یک ضربهگیر مالی برای اتفاقات غیرمنتظره بسازید.
سوم بدهیهای پرهزینه را کنترل کنید.
چهارم افق زمانی هر پول را مشخص کنید.
بعد از آن تازه نوبت انتخاب دارایی و ساختن سبد سرمایهگذاری میرسد.
و اگر هنوز به مرحلهای نرسیدهاید که هر ماه پولی برایتان باقی بماند، شاید بهترین «سرمایهگذاری» شما در حال حاضر خرید سهام یا طلا نباشد؛ بلکه سرمایهگذاری روی افزایش درآمد و کنترل هزینهها باشد.
در نهایت، سرمایهگذاری موفق فقط به این بستگی ندارد که چه چیزی میخریم؛ بلکه به همان اندازه به این بستگی دارد که با چه پولی، برای چه هدفی و با چه افق زمانی آن را میخریم.
ثبت دیدگاه